تبليغاتX
انار
هر چی که بشه هرچی که باشه .فقط رنگ انار باشه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت   توسط باران | 
 

 

دستهای خاکستری گلهای سرخ می گیرند.

از تنفس باران

پرستوها جیغ کوچ سر می دهند.

چه سرد است سفر بی تو

چه تنهاست چمدان من!

 

دستهای خاکستری شعله می کشند

برای خداحافظی

            و پرستوها...

۱/۷/۸۶

 

**********************************

 

می خواهم در جریان باد حل شوم

از بالای آبشاری به جریان درآیم

از خوشه ی گندمی

آویزان شوم

قاصدکی باشم

نشسته بر دستانت

برقص درآمده از نفست

من

گردن آویز مراکشی عشقم

آویخته به گوشه ی آینه.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت   توسط باران | 
 

لحظه می شمارم جناب!

فراخواهد رسید زمانیکه شما را

از تو

        جدا می کنم

و به آغوشت ببارم.

بارانی از رنگ ها و موسیقی...

 

لحظه می شمارم

می کشم

نابود می کنم آقا

فراخواهد رسید زمانیکه از نام فامیلت

                                                  جدایت کنم.

به نام بخوانم تو را

و از حلاوت عطر بهشتی نامت

باغ های معلق برافرازم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت   توسط باران | 

 

 

مي خواهم مانند تمامي معشوقه هايت شوم!

طرح تمام كساني كه با آنها در تماسي...

رنگ تمام لبخندهايي كه مي زني به زنان و مردان.

 

 

بگو چند نفر را بوسيده اي؟

با چند نفر قرار شام داشته اي؟

با چه تعداد براي آخر هفته هاي ناتمام برنامه گذاشته اي؟

 

من استعداد حسادت به تمام اينها را ندارم

مي خواهم نقشه اي بيافرينم از دنياي تو

 

محدوده ي احساسات

و عواطفت.

 

 

مي خواهم طرح زيباترين قدم هايم را

در حاشيه ي نقشه ات

                               جا بگذارم!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت   توسط باران | 
خارهای روبروی تو َ شمشیرهایی بر تن من اند . درخت عمرت پر رونق و سبز باد . کریم جان تسلیت می گویم .

 

از باران که ایستاد

نشسته ام اسمتان را می بوسم

پشت اسمتان اما

باران هم که بنشیند

نمی ایستم

ابر آمده ام

که باران را به اسمم کنند

 

                                                     محمد آزرم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت   توسط باران | 
 

برای سارام:

الف: بیمار بودم؟شفا یافتم؟

پزشکم که بود؟

انگار همه چیز را فراموش کرده ام!

 

ب: گمان می کنم هم اینک شفا یافته ای!

زیرا تندرست آن کسی است

که فراموش کرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت   توسط باران | 
امروز چنین نخواهد بود

و فردا روز دیگری می زاید

در تلاطم زایش زمان

این زنجیر بر دستت

چند حلقه

چند بند

و چه اسارتی

و دلتنگی یعنی زندان نداشتن ... ت

نداشتن ...ها

نداشتن

نداشتن

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت   توسط باران | 
 

راز از انار ترکیده آغاز می شود

و عشق از دل شکسته

و از دل شکسته

حجم بزرگ تنهایی

 می افتد و

می لغزد و .....

 

منوچهر آتشی/ بوشهر

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت   توسط باران |