![]() |
![]() |
|
| هر چی که بشه هرچی که باشه .فقط رنگ انار باشه |
|
دستهای خاکستری گلهای سرخ می گیرند. از تنفس باران پرستوها جیغ کوچ سر می دهند. چه سرد است سفر بی تو چه تنهاست چمدان من!
دستهای خاکستری شعله می کشند برای خداحافظی و پرستوها... ۱/۷/۸۶
****************
می خواهم در جریان باد حل شوم از بالای آبشاری به جریان درآیم از خوشه ی گندمی آویزان شوم قاصدکی باشم نشسته بر دستانت برقص درآمده از نفست من گردن آویز مراکشی عشقم آویخته به گوشه ی آینه.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 مهر 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مرداد 1385 |
| پیوندها |
|
نوشتار شکلات تلخ سیب سیاه قلم سرخ سگ متفکر روستای انبوه |
|
RSS
|